جالبکده
سرگرمی

آیا روح وجود دارد؟

دلایل علمی و فلسفی برای اثبات وجود روح

در این مطلب از وب سایت جالبکده به بررسی اثبات روح از دیدگاه های مختلف و با دلایل علمی و فلسفی  می پردازیم.

 دلایل عقلی وجود روح

تغییر مواد مغزی و ثبات ادراکات در تحقیقات علم طبیعی و دیدگاه فلاسفه اروپا و فلاسفه اسلامی در جای خود ثابت‏ شده که هیچ موجود مادی در حال سکون و آرامش نیست، بلکه همه موجودات در حال تغییر و تحول‏اند بخصوص بنا بر نظریه حرکت جوهری که مبدع آن مرحوم ملاصدرا است.

«لئون دنی‏» روح شناس معروف فرانسوی می‏نویسد: 

«فیزیولوژی یا علم وظائف‏الاعضاء به ما می‏آموزد که تمام اعضاء و دستگاه‌های مختلف بدن، تحت تأثیر دو جریان مهم حیاتی یعنی جذب مواد از خارج و تبدیل آن به انرژی در طی چند سال به‏طور کلی تجدید و تعویض می‏شوند و یک تغییر و تحول مستمر و دائمی در مولکول و ذرات اجزای بدن روی می‏دهد، سلول‌های فرسوده و کهنه ازمیان‌رفته، به جای آن‌ها سلول‏های دیگر به واسطه تغذیه به وجود آمده،جبران آنچه را که از دست داده می‏نماید.

•از ذرات و مواد نرم و مرطوب مغز گرفته تا قسمت‏های سخت و سفت ‏استخوان ها در تمام بافت‌ها و نسوج بدن این تغییر و تبدیل پیوسته انجام می‏گیرد و در دوره عمر، ذرات و سلول‌های بدن، به‏دفعات عدیده از بین رفته و دوباره تشکیل می‏گردد(صغری).

•با وجود این تحولات و تغییرات که در پیکره مادی و جسمانی ما روی می‏دهد، پیوسته، همان شخص و موجودی که بودیم هستیم و فکر و اندیشه و قوه حافظه و خاطرات دیرینه که جسم و بدن فعلی ما در آن پدیده‏های گذشته هیچ‏گاه سهیم و دخیل نبوده ثابت و پایدارمی‏ماند(کبری).

آیا روح وجود دارد؟

 

از مجموع این دو مقدمه صغری و کبری در بالا به‏طور طبیعی این نتیجه به دست می‏آید که در وجود ما غیر از مواد متغیر و متبدل،حقیقت ثابت دیگری است که هرگز دستخوش تغییر و تبدیل نیست اواست که شخصیت ما و منیت ما و معلومات ما را در خود حفظ کرده و نگهداری می‏کند و هر وقت اراده کند، خاطرات گذشته و دیرینه را به یاد می‏آورد و در آن‌ها تصرفات می‏کند.

از زمان طفولیت و جوانی تا پیری این عمل ادامه می‏یابد، هنوز هم عکس دوستان و صور اشیاء بعد از سالیان متمادی و دراز در صفحه ذهن ما وجود دارد.

از اینجا می‏فهمیم که روح مولود مواد خاکستری مغز نبوده، بلکه یک موجود مجردی است که احاطه تدبیری بر جسم ما دارد، او است که می‏بیند و می‏شنود و ادراک می‏کند.

  • کلام فلاسفه و بزرگان اسلامی نیز از دیدگاه عقل و فلسفه، تحقیقات علمی روز نیز مورد تائید قرار می‏دهد. محمد حسین فاضل تونی در کتاب «حکمت قدیم‏» ص ۱۱۹ چنین می‏نویسد: «دلیل بر مغایرت نفس با بدن این است که بدن، دائماً در حال تغییر و تبدل است به حسب کم و کیف و عوارض دیگر و به حسب جوهر ذات بنا بر حرکت جوهری که ثابت شده است و نفس ناطقه از اول عمر تا آخر عمر باقی است(صغری) و آنچه متبدل است غیر از چیزی است که متبدل‏نیست(کبری). پس نفس غیر از بدن و مزاج است(نتیجه).

از این دلیل مغایرت نفس حیوان هم با بدن و مزاج معلوم می‌گردد چنانکه ملا صدرا بر این عقیده است که نفس حیوانی هم یک نحو تجردی دارد. پس نفس با بدن مغایر است‏».

و مراد از نفس همان مبدأ اعمالی است که ما آن‌ها را انجام‏می‏دهیم و در مقابل پرسش از این اعمال می‏گوییم: من آمدم، من تفکر نمودم و من دانم و …

و به تعبیر مؤلف کتاب «معرفت نفس‏» دفتر اول ص ۵۷: «آن گوهری که به لفظ «من‏» و «انا» بدان اشارت می‏کنیم، موجودی است غیر از بدن و در بود چنین موجودی که حقیقت من و شما است،یقین حاصل کرده‏ایم اگرچه با چشم سر او را نمی‏بینیم و از منظر دیدگان ما پنهان است و نمی‏توانیم آن را لمس کنیم ولی به بود او اعتراف داریم اما چگونه موجودی است و چگونه غیر از بدن است و همراه بدن است و نسبت بدن با او چگونه و تعلق او به بدن چگونه است؟ و به چه نحو از نقص به کمال می‏رسد و سؤال‌های بسیار دیگری در این باره باید در جای خود به آن‌ها پاسخ داده شود. و در حقیقت این دلیل را باید دلیل تجربی نام نهاد که اثبات موجود مجردی می‏کند که در کتب علمی فلاسفه و حکماء و در اصطلاح رجال علم و حکمت به نام «نفس یا نفس ناطقه‏» رایج است.

آیا روح وجود دارد؟
  • نکته

تذکر این نکته در اینجا لازم است که نفس را در زبان پارسی،روان میگوییم و جان هم گفته می‏شود ولی اطلاق صحیح آن، این است که روان اختصاص به نفس انسان دارد و جان به نفوس حیوانات گفته می‌شود مثلاً نمی‏گویند روان گاو و گوسفند، بلکه می‏گویند جان گاو یا جان گوسفند و اگر در عبارتی روان به جای جان حیوان به‌کاربرده شده، به عنوان مجاز و توسع در لغت است

این گوهر نامبرده به نام‌های گوناگون خوانده شده است چون نفس و نفس ناطقه، روح و عقل و قوه عاقله و… آن‌ها را مترادف می‏دانند

از دیدگاه عقل و فلسفه

اولین مسئله زیربنایی در علم‏النفس، اثبات موجودیت مستقل مجرد از ماده برای نفس است زیرا این مسئله، محور تمام مسائل‏علم‏النفس از دیدگاه اسلامی می‏باشد و این بحث محوری در همه مسائل قوای مورد بحث در علم‏النفس تأثیر کلی دارد و به مسائل،جهت می‏بخشد و آثار و احکام گوناگون، نتیجه می‏دهد.

طبعاً در رابطه نزدیک با این مسئله، چند مهم زیر لازم است مورد بحث و بررسی قرار گیرد:

  1.  ذکر اجمالی از عقیده مادیون درباره نفس و روح و تذکر چند جمله‌ای متون معتبر آن‌ها به‏عنوان شاهد به‏طور اجمال و گذرا.

  2.  پاسخ از دیدگاه مادی‌ها در نحوه وجودی نفس.

  3.  تذکر این که مادیون دیدگاه الهی را در مورد نفس و روح‏تحریف کرده‏اند و بررسی آن…

  4.  وجود روح به عنوان جوهر و گوهری اصیل مجرد از ماده در ماورای بدن از دیدگاه قرآن و…

مسئله وجود روح انسانی از بزرگ‌ترین مسائل فلسفی است،فیلسوفان درباره آن قرن‌ها، مطالب گوناگون به صورت اثبات روح و نفی آن بحث کرده، اختلاف نموده‏اند و در حقیقت می‏توان گفت این،یکی از شیرین‏ترین و مناسب‏ترین بحث‌ها به قلب آدمی بوده است چراکه انسان به‏طور فطری مایل است درباره آن بحث‌های گوناگون انجام‏دهد زیرا از مسائل اولیه انسانی بوده، انسان علاقه زیادی به دانستن شئون روح خود دارد، بلکه عالم روح از مطمئن‏ترین عالمی است که انسان‌ها به هنگام قطع از علائق عالم حس، به آن امیدمی‏بندد و مواردی که انسان‌ها از انجام آرزوهای شیرین مثل خواب‌های خوش عاجز می‏گردند به این مبدأ پناه برده، وجود آن را قطعی و غیر قابل انکار می‏دانند!

انسان عالم عجیبی است که از قوای عقلی بهره‏ها برده به‏طوری که برای آن حدی موجود نمی‏باشد تا آنجا که بر وجود خودش حکم‏می‏کند. به نقص از برخی جهات و در نتیجه ناموس‏های خلقت و آفرینش و تحکم آن را چه‏بسا در مواردی مورد انتقاد قرار می‏دهدو در مقابل گاهی از کرامت‏های عواطف، کمال بهره را می‏برد و درنتیجه عدل و رحمت و کمال و دوستی و فضیلت را در حد مطلق خود می‌شناسد،

عدالتی را پشت سر عدالت در جامعه، کامل‏تر می‏بیند و به دنبال هر رحمت و جمالی و حب و فضیلتی کامل‏تر را ملاحظه می‌کند تا آنجا که آرامش پیدا می‏کند، می‏خورد و می‏آشامد و می‏خوابد و چه‌بسا به بازی و طرب مشغول می‏گردد و سایر صفات مختلف انسانی‏از خوب و بد را انجام می‏دهد و گاهی ترقی کرده به حد فهم حکماءو بزرگان می‏رسد و گاهی تنزل پیدا کرده تا آنجا که خیالات بر او چیره شده و غیر از تملق در ذات خویش فکری ندارد و اینگونه‏ دچار بی‏ خبری می‏گردد!

آیا روح وجود دارد؟

این‌گونه خیال‌ها گاهی بر روح انسان سیطره پیدا می‏کند و بدین ترتیب احوال و رفتارهای انسان، گوناگون و متلون شده، دیگر به ‏مسئله روح توجهی نمی‏کند و به روح به نظر سطحی و قشری و حتی مادی نگاه می‏کند! آیا فردی از افراد نوع انسان پیدا می‏شود که ‏ابدا در طول زندگی خویش به مسیر خویش بعد از مرگ و عاقبت امر خویش و بعد از پا چیدن جسم خویش تأملی نکند؟ ظاهراً هیچ وضعیتی برای هیچ فرد انسان عاقلی رخ ندهد و او را از فکر روح و وجود آن و عاقبت امر خویش در غفلت کامل بسر برد.

  • آری گاهی بر انسان‌ها اتفاق می‏افتد که از فکر درباره روح خودش‏به‏طور کلی غفلت داشته باشد و لکن به مجرد پیدایش حالتی در روح او مثل مرض و بیماری، مشاعر او متنبه و حواس او بیدار می‌گردد حال اگر ایمان ثابتی به خداوند داشته باشد، عقیده جاودانه بودن انسان‌ها در روح او آرامش و سکون به او می‏بخشد و به قضا و قدر الهی معترف بوده و درعین‌حال امید به رحمت الهی دارند.

اما کسانی که شبهات علمی، روح آن‌ها را به خود جذب کرده باشند،دغدغه‏ها و شبهات علمی، آن‌ها را آزار داده، در حالت التهاب نگاه می‏دارند و نور فطرت در این صورت کم نور بوده، چه‌بسا زندگی بر او تلخ می‏گردد و همواره آرزوی موت می‏نماید و اینجاست که آمار انتحارها و خودکشی‏ها و حداقل زجر دادن‏های روحی درمیان جوامع بشری رو به تزاید می‏گذارد.

با همه اختلاف افکار در صفات روح و عوارض و حالات آن، عقیده به وجود روح به‏طور اجمال تاریخچه طولانی و عمیقی در طول تاریخ عقاید انسان‌ها جایگاه خاصی دارد .

آیا روح وجود دارد؟

عقاید مختلف در باره وجود روح 

  •  عقاید هندوها درباره وجود روح و این که آن را نفخه الهی در انسان دانسته، معتقد بوده‏اند که انسان هنگامی که بمیرد، جسد نورانی، روح او را می‏پوشاند و چشمان انسان‏های زنده آن را نمی‏بیند و به عالم اعلی منتقل می‏گردد و علماء مصر از۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح معتقد بوده‏اند که روح در قالب جسم انسان وجود داشته بعد از مردن از جسد به جسد جدیدی انتقال پیدا می‏ کند .
  • چینی‏ ها از قرن ششم قبل از میلاد مسیح معتقد بوده‏اند به وجود روح، برای آن غلاف جسمانی غیر از جسد عادی معتقد بودند که ‏مؤثرات فنا و مرگ در آن تأثیر نداشته و ارواح از هر جانبی ما را احاطه کرده است و عقاید (کنفسیوس) در این باره معروف است. 
  • عقاید علماء فارس زبان یا اعتقاد اهریمن و اهورامزدا و فلاسفه‏و علماء یونان از قبیل سقراط و افلاطون معتقد بوده‏اند که روح انسان قبل از جسم آنان موجود بوده، و از معارف ازلی نزد خدا برخوردار بوده ‏اند و بعد از انتقال به این بدن جسمی، جمیع معلومات خود را از دست داده و نیاز به تفکر و استدلال و تعلیم و تعلم دارند پس تعلم برای آنان همان تذکر و یادآوری و موت نیز همان رجوع به حالت اولیه زندگی قبل از وجود در حالت جسمی است. به ‏طور خلاصه عقیده به وجود روح و ظهور آن برای انسان‌ها امر مسلمی نزد قدماء انسان‌ها از امت‏ها و ادیان گوناگون و فلاسفه بوده، عقیده نوظهوری نیست و سابقه طولانی عقیدتی دارد.
پس حق این است که اصل وجود روح و مبدأ آن نیت انسان‌ها چندان نیازی به دلیل و استدلال ندارد باوجود این به دلایل گوناگون عقلی و حسی و تجربی قابل بررسی و تحقیق است.

منبع:ویستا

 

-بیشتر بخوانید:

چشم سوم چیست؟

 

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا